دیواری به دور خود کشیدام
-
تاریخ: 1397/1/12 ساعت: 3:34
آدم ها ترسناک اند آدم های شهرم ترسناک اند روحم از آنان فراریست روح سفیدم از تاریکی های روحشان میترسد واژگانشان همچون گلوله های سربی در روحم فرو میرود وروحم را ناتوان میکند روح منبا طراوت است زلال است پرامیداست واژگان آدم هاااا سرشار از ناامیدیست سرشار از تاریکیست ومن به دور خود دیواری کشیده ام مرا ا...
بادی شروع به وزیدن کرد
-
تاریخ: 1397/1/12 ساعت: 3:34
اتاق تاریک استغروب خورشید در راهکاروان خاطره های گذشته سوار بر باد می آمد به سویمبرگ های بی جان افتاده برروی زمین سردباد می وزید آراممرور میشدن خاطرات تلخ وشیرین گذشته هاآموزگار پای تخته ی درسشاگردان با دل وجان به گوشدر همین حین باد شروع به وزیدن کردمرا برد به کوهستان سرد وتاریکجلوی غاری روشن، مرا پ...
فریاد های پلاسکو
-
تاریخ: 1397/1/12 ساعت: 3:34
زمان چقدر سریع میگذره!!!روزی تو این شهر پراز حادثه همه جایش زیر سلطه ی نگاهم بودو به همه جایش اشراف داشتم.به خودم می بالیدم که قدم اینقدر بلند هست تا بتوانم کل آدم ها وخونه های این شهررو ببینم،حتی قدم از درخت هایی که فکر میکردن خیلی بلند قد هستند بلندتربود.من42 متر ارتفاع داشتم،هرکودکی که توکوچه وپس...
میشود_بیاید
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:43
میشود کسی بیاید وفقط خودم را بخواهدخود خودم رااااهرجوری که هستمهر شکلی که هستمهر چهره ای که دارممیخواهم کسی بیاد تا برایش احساس خرج کنممیخواهم کسی بیاید تا خانه قلبم را به نامش کنممیخواهم کسی بیاید تا وجودم رو تقدیمش کنمآیا این خواسته زیای هست؟؟؟؟؟ + نوشته شده توسط م ه د ی در پنجشنبه بیست و نهم تیر ...
آذر
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:26
آذر شد آذری سرد وبی احساس که تمام درام های جدایی برگ هااااناله های بادهاااازردی چهره درختااااااانرا از بین برد تا تمام خاطراتم را رخت سفید بپوشاند وراهی مقصدی بی پایان کند. #م_ه_د_ی + نوشته شده توسط م ه د ی در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ و ساعت 12:50 |
بی تو
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:26
بی تو گذر کردم از کوچه هاااا از کافه هااااااا از نیمکت های زیردرختان پارررررررکبی تو زندگی کردمبی تو خندیدم ، خنده هایی که فقط نرمشی بود برای لبانمبی تو عبور کردم از تمام رویاهایم، رویاهایی که در ذهنم بارها بارها برای تماشایشان بلیط خریده بودمبی تو بی خود بودم بی تو زندگی را بی معن
در دل شب
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:26
در دل شب گاهی آرام گاهی در سکوت محض شب گاهی در نگاه ستارگان گاهی در میان لبخند مااااه گاهی در میان فریاد های جاروی مردی پیر در دل شب که شانه میزند گیسوان زمین را تا آلودگی هایی را که ما برسرش آورده ایم را از او پاااااااااک سازدگاهی در میاااان رقص شبانگاهی برگ های درختان گاهی در میان آواز خوانی پدر
زمینی با لباس سفید
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:26
در سرد ترین فصل سال این ابرها هستند که با تکه تکه وجودشان لباسی سفید میسازند وبرتن زمین میکنندتا زمین را از این سرمای بی رحم نجات دهند.ومن از ابرها بخشنده بودن را به خوبی یاد گرفته ام. #م_ه_د_ی + نوشته شده توسط م ه د ی در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵ و ساعت 0:19 |
درگوشه ای از دنیا
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:26
در گوشه از دنیا در گوشه ای از یک سرزمین درگوشه ای از یک دیار در گوشه از یک آشیانه در گوشه ای از خیک اتاق در گوشه ای از یک پنجره چشمانم نظاره گره آدم هایی هست که آماده اند برای آمدن سال نو ومن هنوز در سالی که تو را دیدم متوقف شده ام گویا از آن لحظه به بعد زمان قصد راه رفتن نداشته است وروز ها را با رف
تهران_دل
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:26
تهران_دل تهران هرروز بزرگتر میشهو دل های آدم های درونش هرروز کوچیکتر#م_ه_د_ی + نوشته شده توسط م ه د ی در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 2:44 |
شهر دلت
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 17:18
کاش می شد سفری کنم به شهر دلت شهری که اکسیژن خالص تو در آن جریان دارد وبا تنفس در این شهر تمام وجودم تو می شوی دوست دارم بر روی درودیوار این شهر یادگاری بنویسم تا همیشه بماند اثری از من در دلت شهری که من را به عنوان یک شهروند نپذیرفت وحالااااا باید از این شهر کووچ کنم م ه د ی
#غیرنظامی_دل
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 17:18
درآخرین بمباران سپاه واژگانتیک غیرنظامی به نام دل به خوابی همیشگی فرو رفت# م ه د ی
پائیز
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:46
پائیز آسمان سی صباح دلخوش به نام مهرت بود. که توانست دوریت را تاب بیاورد وحالا در اولین روز های آبان از درد دوری ودلتنگیت از درد نبودن هایت گریست واشکش شست سنگ مزار برگ هایی که از فراق بازوان درخت به خوابی همیشگی فرورفته بودنند از این پس آسمان در نبودنت می گرید. م ه د ی
بیماران
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 0:57
به نام او که دارد میبیند مرااااااادر خیابان های شهرراه می رومدیگر شهری به این بزرگی برایم زندانی تنگ ونفس گیرهدیگر این روز ها میله های زندان را ترجیح میدهم به این آزادیبدانیددر خیابان های شهر بیمارانی داریم که مبتلای ویروس عشق هستندلطفا مراعات کنیدمراعات حالشان را بکنیددستانی گره کرده درهمآغوش های ب...
روزگار بی دل
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 21:54
>>به نام خدا